دیالوگ هایی زیبا از قسمت سوم سریال شب دهم

دیالوگ اول:
سرهنگ درمنش به حیدر خوش مرام: بگو ببینم، تو یلا قبای بی اصل و نصب چه سر و سری با برادر زاده بانو تاج الملوک، سرکار فخر الزمان خانوم داری؟ ها؟
حیدر: حیدر و سر و سر؟ اونم با یه زن نا محرم؟ (ریشخند) خلاف به عرضتون رسوندن جناب سرهنگ، ما یلا قبای بی اصل و نصبیم درست، اما سر سفره یه بابایی بزرگ شدیم که مدام تو گوشمون میخوند هرچی میخوای باش اما چشم حروم به ناموس مردم نداشته باش…
دیالوگ دوم:
فخرالزمان به دکتر: دکتر؟! امیدوارم از حرفای عمه خانوم نرنجیده باشین، مریض هذیون گو ملاحظه سرش نمیشه.
دکتر: ما از تبار افراطیم دخترجون، حتی افراط در هذیون گویی
…(ادامه دیالوگ تا)…
فخرالزمان: بی انصافی نکنین دکتر، قجر هرچی نباشه ازین قزاق غاصب تاج و تخت که از هر ده کلمه ای که بکار می بره نه کلمش دشنام های ناموسیه وق و وقر بیشتری داشتن، اقلش آداب دان بودن.
دکتر: کتاب تاریخ رو همیشه قوم غالب نوشته نه مغلوب، زمانی قجر، حالام پهلوی، عرق هر سلسله ای هم که در این ملک روی کار میاد، انگار به مشام خودش بوی گلاب میده.
فخر الزمان: دکتر؟! ای کاش شما به جای انقلت در احوالات ملوک، در همان دوران جوانی سر و همسری اختیار می کردین تا ازین تجرد دیرینه خلاص می شدین، بلکم در جوار حسن و ملاحت روح یک زن، با انصاف بیشتری درباره گذشته داوری می کردین.
دکتر: از برزخ بی کسی و تنهایی تجرد در این سن و سالی که من دارم شاید بشه خلاص شد، اما نجات انسان از بند خاطرات خودش کار چندان آسانی نیست، حتی گویی این خاطرات آدمه که در تمام لحظات زندگی برای او تعیین تکلیف میکنه. خاطره شادمانی از دیروز، تلخ ترین غمیه که امروز داریم…
فخرالزمان با خودش: شاید حق با تو باشه دکتر، گویا ما به این جهان نیامیدم تا زندگی کنیم، اومدیم تا در لجه ی کابوس ها و خاطراتمان بمیریم.
سکانس بعد در خانه حیدر:
مادر حیدر: کفش و کلاه نو برای یار تازه و نو، (خنده از ته دل) مبارکه….
حیدر(با شادی): راهیست راه عشق ننه، که هیچش کناره نیست…
مادر حیدر: که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل ها…میگم ننه، با این توصیفی که از این دختر و ایل و تبارش کردی میترسم خرج بند و وسمه و سرخاب سفیداب و حنابندونش بیشتر از قیمت این خونه بشه.
حیدر(با لبخند): بد به دلت نیار مادر، راهی شو، مهر و محبت یه رنگیه بالادست همه سیاه رنگیا که آدمو میترسونه، تو هم که پسرتو میشناسی، طرف چیزی نمیره، اگه رفت ردخور نداره (خنده)
مادر حیدر: پس با این حساب خیلی آقایی
حیدر: توهم ننمی، علی علی
مادر حیدر: یا علی…

این نوشته در نوشته های دیگران, گاه نوشت ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

2 Responses to دیالوگ هایی زیبا از قسمت سوم سریال شب دهم

  1. یاسمین می‌گوید:

    سلام

    خداییش که بی نهایت سریال زیباییست

    اما غلط املایی توی متنتون زیاده ها!

    وسمه نه بسمه!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>