افسوس

حرفی برای گفتن نیست

نه من تو را سوار بر بال گرم پرنده خوشیها بر بلندای قله ی خوشبختی نشاندم،

نه تو مرا از چنگال هوسباز روزگار رهانیده و به کنج آرامش نشانده ای

با این همه روزی اگر، روزگاری

از سایش نگاهمان جرقه ای در خاطراتمان افتاد

لبخند می زنیم

۸۹/۱۱/۱۰

۳:۳۱ بامداد

این نوشته در دل نوشت ها ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>