بایگانی دسته: روز نوشت ها

این دهمین شبه…

زخم پام خوب شد ولی تو هنوز نیومدی این که گذشت اولین غروب جمعه نبود که نیستی فکر نمی کنم نبودنتو باور کرده باشم، فکر میکنم این همه سال بودنتو باور نکرده بودم از خودم بدم میاد، دیگه دارم خیلی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روز نوشت ها | دیدگاه‌تان را بنویسید

قلمت را بردار

قلمت را بردار، به نوک آن نگاه کن و آنرا روی کاغذ بگذار، حالا چشمانت را ببند، بنویس، فکر نکن، دنبال واژه نگرد، از یک کنار بنویس، بنویس تا یاد بگیری، نوشتن را نه، بنویس تا یاد بگیری تهی شدن … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در روز نوشت ها | ۲ دیدگاه

ول کن

دست بردار از این دهکده بی سری پای بگذار به اون جایی که فکر کنی همسری دست بردار، برو، ول کن اینهمه دلبری ای عشق آخه تو واسه ما فقط دردسری

ارسال شده در روز نوشت ها | دیدگاه‌تان را بنویسید