بایگانی دسته: نوشته های دیگران

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بعضی وقتا دلم می خواد تمام حس لحظمو بنویسم، یک سری واژه هم از ذهنم رد میشه ولی انقدر این حس عمق گرفته که انگار دستم برای نوشتنش بی حس شده، شایدم مطمئن نیستم بتونم با واژه بیانش کنم. شده … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشته های دیگران, گاه نوشت ها | دیدگاه‌تان را بنویسید

یادت می‌آید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری؟

سلام! حال همه‌ی ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بی‌سبب می‌گویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی می‌گذرم که نه زانویِ آهویِ بی‌جفت … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشته های دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

بودنت هنوز مثل بارونه، مثل قدیما پاک و روونه

بودنت هنوز مثل بارونه، تازه و خنک و ناز و آرومه حتی الان از پشت این دیوار که ساختن تا دوستت نداشته باشم… اتل و متل بهار بیرونه، مرغابی تو باغش می خونه باغ من سرده، همه گلاش پژمرده دونه … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشته های دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

دیالوگ هایی زیبا از قسمت سوم سریال شب دهم

دیالوگ اول: سرهنگ درمنش به حیدر خوش مرام: بگو ببینم، تو یلا قبای بی اصل و نصب چه سر و سری با برادر زاده بانو تاج الملوک، سرکار فخر الزمان خانوم داری؟ ها؟ حیدر: حیدر و سر و سر؟ اونم … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشته های دیگران, گاه نوشت ها | ۲ دیدگاه

برای مادرم

تاج از فرق فلک برداشتن…جاودان آن تاج بر سر داشتن در بهشت آرزو ره یافتن…هر نفس شهدی به ساغر داشتن روز در انواع نعمت ها و ناز…شب بتی چون ماه در بر داشتن صبح از بام جهان چون آفتاب…روی گیتی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشته های دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

دهانم پراز دوستت دارم است

اگر دل ببندی به بال نسیم… به یک چشم بستن به هم می رسیم… مخور حسرت آنچه نابردنی است… دریغا جوانی که پژمردنی است… غنیمت شمار این بهار قشنگ… که چون شیشه روزی می آید به سنگ… نترس از جنون … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشته های دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

من همونم که شکستیش

من تو بهت گرگ و میشم تو چته ؟؟؟ من زدم تیشه به ریشم تو چته ؟؟؟ از نگاه هرزه ی خیابونا من دارم شکنجه میشم تو چته ؟؟؟ اسمم و چند دفعه بردی تا حالا چند ستاره کم آوردی … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشته های دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم

گرگ هاری شده ام هرزه پوی و دله دو شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز می دوم ، برده ز هر باد گرو چشمهایم چو دو کانون شرار صف تاریکی شب را شکند همه بی رحمی و … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشته های دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

من روح بی آلایشت را دوست می دارم

بعد از تو هم امکان روییدن فراوان است…دلگرمی از آینده روشن فراوان است گیرم که از چشمان تو دورم ملالی نیست…مضمون برای شاعری چون من فراوان است من روح بی آلایشت را دوست می دارم…ور نه برای کام جستن تن … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشته های دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

نه دیگه این واسه ما دل نمیشه

نیستش… نیستش…نمیدونم کجاست…چه میکنه….ولی میدونم که ندارمش هیچوقت نخواستم که تورو با چشمات بیاد بیارم…نمیخواستم که تورو تو گم ترین آرزوهام ببینم…نمیخواستم که بی تو به دیوارا بگم هنوزم دوست دارم، آخه تو هول و ولای پریشونی و تورو نداشتن، … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشته های دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

چیزی نمی تونم بگم…

چند سال از امشب بگذره؟ ، تا من فراموشت کنم تا با یه دریا تو خودم ، خاموش خاموشت کنم چیزی نمی تونم بگم ، قراره از من بگذری چیزی نگو می فهممت ، باید از این خونه بری تنهاییامو … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در نوشته های دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

خیالی بود بس باطل

ما ز یاران چشم یاری داشتیم   /    خود غلط بود آنچه می پنداشتیم

ارسال شده در نوشته های دیگران | دیدگاه‌تان را بنویسید

خیره سری

گذشتم ازو به خیره سری……..گرفته ره مه دگری کنون چه کنم با خطای دلم……………که رفت زبرم آشنای دلم

ارسال شده در نوشته های دیگران | یک دیدگاه

کوزه بر دست

یک نفر مست پیش می آید…..کوزه بر دست پیش می آید عاشقی جرم نیست ای مردم…..اتفاق است پیش می آید

ارسال شده در نوشته های دیگران | ۲ دیدگاه