بایگانی دسته: دل نوشت ها

از نگفته ها

میخواستم شعری بگویم از نگفته هایت، واژه ها به کمتر از عشق راضی نشدند. آمدم بنشینم به خاک محرابت، دیدم هر غبار این خاک هزار شعر ناگفته است. درمانده ام، شعرم را به این خاک تطهیر کنم، یا خاک را … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دل نوشت ها | دیدگاه‌تان را بنویسید

نیمکت و باران

آشنای تو و دل قطره ی اشکی بود که آن شب روی همان نیمکت در میان قطرات باران گم شد. دیگر سراغ تو را از هر قطره باران می توانم بگیرم، ببین که چه سرشناست کردم. اینست که هرگاه باران می … ادامه‌ی خواندن

ارسال شده در دل نوشت ها | یک دیدگاه